خرید بک لینک
ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدل بی‌ تو به جان آمد وقت است که بازآییدائم گل این بُستان شاداب نمی‌مانددریاب ضعیفان را در وقتِ تواناییدیشب گِلهٔ زلفش با باد همی کردمگفتا «غلطی بگذر زین فکرتِ سودایی»صد بادِ صبا این جا با سلسله می‌رقصنداین است حریف ای دل تا باد نپیماییمشتاقی و مَهجوری دور از تو چنانم کردکز دست بخواهد شد پایابِ شکیبایییا رب به‌ که شاید گفت این نکته که در عالمرخساره به کس ننمود آن شاهدِ هرجاییساقی! چمن گل را بی‌ رویِ تو رنگی نیستشمشاد خرامان کن تا باغ بیاراییای دردِ توام درمان در بست

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 9:04

آن تُرکِ پری چهره که دوش از بَرِ ما رفتآیا چه خطا دید که از راهِ خطا رفت؟تا رفت مرا از نظر آن چشمِ جهان‌بینکس واقفِ ما نیست که از دیده چه‌ها رفتبر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوشآن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفتدور از رخِ تو دم به دم از گوشهٔ چشممسیلابِ سرشک آمد و طوفانِ بلا رفتاز پای فُتادیم چو آمد غمِ هجراندر درد بمردیم چو از دست دوا رفتدل گفت وصالش به دعا باز توان یافتعمریست که عمرم همه در کارِ دعا رفتاحرام چه بندیم؟ چو آن قبله نه این جاستدر سعی چه کوشیم؟ چو از مروه صفا رفتدی گفت طبیب از سرِ ح

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 9:04

ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب رااول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب رامن نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از اینروز فِراق دوستان شب‌خوش بگفتم خواب راهر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذردچشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب رامن صید وحشی نیستم در بند جان خویشتنگر وی به تیرم می‌زند اِستاده‌ام نُشّاب رامقدار یار هم‌نفس چون من نداند هیچ‌کسماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب راوقتی در آبی تا میان، دستی و پایی می‌زدماکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب راامروز حالا غرقه‌ام تا با کناری اوفتمآنگه حکا

برچسب: نویسنده: آبتین اسدیان تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 9:04

صفحه بندی