ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدل بی تو به جان آمد وقت است که بازآییدائم گل این بُستان شاداب نمیمانددریاب ضعیفان را در وقتِ تواناییدیشب گِلهٔ زلفش با باد همی کردمگفتا «غلطی بگذر زین فکرتِ سودایی»صد بادِ صبا این جا با سلسله میرقصنداین است حریف ای دل تا باد نپیماییمشتاقی و مَهجوری دور از تو چنانم کردکز دست بخواهد شد پایابِ شکیبایییا رب به که شاید گفت این نکته که در عالمرخساره به کس ننمود آن شاهدِ هرجاییساقی! چمن گل را بی رویِ تو رنگی نیستشمشاد خرامان کن تا باغ بیاراییای دردِ توام درمان در بست
برچسب:
نویسنده: آبتین اسدیان
تاريخ: يکشنبه
9 آذر
1404 ساعت: 9:04